![]() |
|
(دلم گرفته) ((خدا عشق را آفرید)) نگاه تو ، زمینی را دوست دارم که آسمانش آبی چشمان تو باشد و هر صبح با طلوع خورشید نگاهت چشم باز کنم و تمام زیبایی های خدا را در نگاه تو ببینم، تو مظهر تمام زیبایی های خدا،تو جلوای از عشق خدا،تو خود خود خود خدا..... خدا عشق رو آفرید و عاشقا رو دوست داره می دونی چرا ؟؟؟ چون خودش عاشق ، آره خدا عاشق ، عاشق بندش و به اون عشق می ورزه ،عشق خدا به بندش عشق واقعی و حقیقیه عشقی که نه تنها کم نمیشه بلکه روز به روز بیشتر هم میشه ،خدا اونقدر بندش رو دوست داره که وقتی خواست اون رو خلق کنه از روح خودش به اون دمید و وقنی آدم ،آدم شد خدا به خودش احسنت گفت و به همه ملائک و فرشته ها گفت :ببینید خوب ببینید این بنده من و امر کرد که به آدم سجده کنند ، اینا همه نشانه اینه که خدا عاشق بندش و عشق رو در سرشت انسان زره زره آفریده و اصلا عشق و عاشق بودن در نطفه بسته می شه !!!!!!!!!!!! پس چرا اینجوری میشه و آدمی که خدا با عشق اون رو آفریده امروز به این راحتی چشم رو همه چیز می بنده و پا رو همه چی می زاره ، چرا آدمها یادشون میره که از کجان و به کجا میرن ، چرا یادمون میره که عاشق باشیم ، چرا عشق ها از بین رفتن و عاشقها مردن و هزار تا چرااااااااااااااااااااااا که واسه هیچ کدومشون هیچ جوابی ندارم، بخدا زمین همون زمینه و خدا همون خدا هیچی عوض نشده پس ما چرا عوض شدیم ؟؟؟؟ آخه واسه چی هیچ دلیلی واسه کارامون نداریم ؟؟؟؟ میدونم هیچ جوابی نداری که بدی ،حقم داری آخه اصلا نمی دونی از زندگی و زنده بودن چی میخوای آخه نمی دونی میخوای چی کار کنی !!!!! نمی دونم چرا دنیا اینجوری شده دیگه فرهاد ی واسه شیرینش کوهی نمی کنه ، دیگه مجنونی نیست که واسه لیلیش دق کنه، یعنی اینا همه مردن؟؟؟؟ نیما کجایی که بیبنی دیگه هیچکی به فکر اونی که داره تو دریا غرق می شه نیست !!!!! عشقا همه دروغی شدن و عاشقا همه مردن ،راحت بگم آدمها همه مردن فکر می کنن که زنده هستن .... خیلی حرف تو این دلم مونده که نگفتم (پر حرفیم بد دردیه هاااااااا) تا دیر نشده بیاییم از خدا بخواهیم ، از خدا نه از بنده ی خدا که دوباره عاشق بشیم ،عاشق زیبایی های خدا.... با هم بیاین دعا کنیم / خدامونو صدا کنیم / که آسمون بباره..........(باران عشق) و حرف آخرم (دلتو صابون نزن حالا حالاها کار دارم باهات) خدایا دریاب مارا!!!!!!!!!!!! ((من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است راه دل خود را نتوانم که نپویم / هر روز در آیینه ی جادوئی خورشید چون من نگرم ،او همه من، من همه اویم)) غریبه آبان 84
2
نوشته شده در ساعت 12:56 توسط غریبه |
(شعر) سلام با تمام زودها و دیر ها ملول و قهر بود ساعت بزرگ ساعت یگانه ای که راست گوی دهر بود ساعتی که طرفه تیک و تاک او ضرب نبض شهر بود دنگ دنگ زنگ او بلند بازویش دراز تا فرود تر فرود تا فراز تر فراز... (م.امید) غریبه آبان 84
2
نوشته شده در ساعت 23:27 توسط غریبه |
((دستهای رو به آسمان)) ((هوالمخلوق)) الهی ای نزدیک تر به ما از ما. و مهربان تر به ما از ما .گرفتار آن دردم که تو دوای آنی،تو آنی که خود گفتی و چنان که خود گفتی آنی. الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم و دارم و نه آنچه دارم دانم.چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خویش آگاهم. الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ،دریاب مرا که می توانی. الهی بنده را از سه آفت نگه دار: از وسوسه های شیطانی و از هوای نفسانی و از غرور و نادانی. غریبه آبان 84
2
نوشته شده در ساعت 18:26 توسط غریبه |
(حرف دل) ((به نام خداونگار عشق)) این روزها دیگر نمی توان نفس کشید،دیگر نمی توان زندگی کرد،دیگر نمی توان عاشق بود... از عشق گفتم تا حالا به معناش فکر کردید تا حالا فکر کردید که این کلمه اصلا یعنی چی؟ چیزی که خیلی ها ادعاش می کنن اما وجود نداره حداقل اگر هست خیلی کمه اونقدر کم که وجودش زیاد احساس نمی شه. ع ش ق : (علاقه شدید قلبی) آیا واقعا تعبیر کلمه عشق همینه ،نظر شما چیه؟؟؟ اما نظر من اینه که نمیشه عشق واقعی رو در چند کلمه خلاصه کرد چون چند تا کلمه واسه تعبیرش خیلی کمه، عشق مثل یه دریا مواج و عاشق مثل ماهی ... حالا بیبنید که ماهی چقدر حقیره اما با اینکه می دونه دریا به خاطر اینکه اون رو در خودش جای داده بهش فخر می فروشه اما ماهی هیچ وقت از دریا نمی رنجه چون بدون اون هیچ امیدی به زندگی نداره اما با این حال همواره به دریا عشق می ورزه و هیچ وقت خسته نمی شه همونطوری که یه عاشق واقعی از معشوق نمی رنجه،ماهی نمیدونه که تو دل دریا چی می گذره ،اما شاید دریا عشقش صد برابر بیشتر از ماهی باشه(قابل توجه ماهی ها) اما هیچ وقت بهش نمی گه دوسش داره چون غرورش بهش اجازه نمی ده که این کارو بکنه اون نمی دونه که اگه ماهی نباشه اون همه زیبایی هاشو از دست میده و دیگه کسی واسه دیدن زیبا یش تو ساحل پا نمی زاره و یه روزی متوجه این موضوع میشه که دیگه خیلی دیره روزی که دست یه صیاد ماهی رو از دل دریا بیرو ن می کشه و دریا میمونه و خاطراتش و صد افسوس که چرا کاری واسه عاشقش نکرد و دیگه واسه جبران دیره دیره خیلی دیره.... اینارو گفتم که یادت باشه آبی که رفت به جوب بر نمی گرده و: ((این رو بدون که عشق بزرگتری وجود نداره)) پس تا دیر نشده دست به کا ر شو که همین حالاشم خیلی دیره... ((امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت)) غریبه آبان 84
2
نوشته شده در ساعت 18:24 توسط غریبه |
پیام تشکر ((هوالمخلوق)) سلام امروز اولین روز به راه افتادن این وبلاگ ،این وبلاگ با کمک یه دوست که لازمه اینجا از زحماتش تشکر کنم به راه افتاده و مدیریت وبلاگ هم به عهده ایشون هست این وبلاگ کاملا شخصی و وابسته به هیچ گروهی نیست و امیدوارم بتونم حرفهایی که خیلی وقت بود می خواستم بگم و بنا به دلایلی نمی شد اینجا بزنم از اینکه به ما سر بزنید خوشحال میشیم و با نظراتتون کمکمون کنید تا روز به روز بهتر بشیم در آخر یه بار دیگه از زحمات دوست عزیزم کمال تشکردارم. (( ماوی جان خسته نباشید)) غریبه: 27/8/84
2
نوشته شده در ساعت 14:35 توسط غریبه |
پیام تشکر ((هوالمخلوق)) سلام امروز اولین روز به راه افتادن این وبلاگ ،این وبلاگ با کمک یه دوست که لازمه اینجا از زحماتش تشکر کنم به راه افتاده و مدیریت وبلاگ هم به عهده ایشون هست این وبلاگ کاملا شخصی و وابسته به هیچ گروهی نیست و امیدوارم بتونم حرفهایی که خیلی وقت بود می خواستم بگم و بنا به دلایلی نمی شد اینجا بزنم از اینکه به ما سر بزنید خوشحال میشیم و با نظراتتون کمکمون کنید تا روز به روز بهتر بشیم در آخر یه بار دیگه از زحمات دوست عزیزم کمال تشکردارم. (( ماوی جان خسته نباشید)) غریبه: 27/8/84
2
نوشته شده در ساعت 14:34 توسط غریبه |
((دستهای رو به آسمان)) ((هوالمحبوب)) - خدایا اضظرابهای بزگ و غم های ارجمند و حیرت های عزیم بر روحم عطا کن
2
نوشته شده در ساعت 11:27 توسط غریبه |
سخن آغازین سلام
2
نوشته شده در ساعت 4:33 توسط غریبه |
|
|