تبليغاتX
خدایا اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرتهای عظیم بر روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عزیز بر جانم ریز حرف دل


((پیام تشکر غریبه به خوانندگان وبلاگ عشق آخر))

 

سلام

سلام به همه دوستان خوب خودم همه اونهایی که وقتشونو می زارن و نوشته هامو می خونن و همین به من امید میده تا بنویسم و یه تشکر ویژه از rossa جان که زحمت می کشه مطالب میخونه و نظر میده  منم نظرات قشنگتو می خونم . جناب xxx آره عزیز من همه حرفاتو می خونم با دقت راستی منم تورورفیق خودم می دونم به یه رفیق خوب احتیاج دارم ازت ممنونم .tabasom عزیز از ایشون هم تشکر می کنم و در آخر همه عزیزان و دوستان خوبم که به حرفای دل گوش میکنن ، امیدوارم که از حرف دل دلگیر نشید و به امید روزی که هیچ کس به آخر عشقش نرسه....

                                                                                         با تشکر غریبه آذر 84

2 نوشته شده در ساعت 21:50 توسط غریبه |

((حرف دل))

((هوالمحبوب))

 

 

((خیال باطل))

 

خیال کردم یه عمر با من میمونه

گمون کردم واسم یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگست

تا تحقیر بشم و دل بسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دو بارست

برای دل بریدن فکر چار ه ست

نگفت به فکر تقدیر نگاهم

شکستن غروری پاره پارست

حالا به مرگ من راضی نمیشه

می خواد جون بکنم واسش همیشه

به اون ظالم بگین نفرین این دل

تا زنده ام به راه زندگیشه

درسته کولی بی کس و کارم

ولی واسه خودم خدایی دارم

برای دیدن روز عذابت

دارم ثانیه ها رو می شمارم

دارم ثانیه ها رو می شمارم...

 

روزی که نگاهم به نگاهت گره خورد،روزی که قلبم با قلبت یکی شد،روزی که با بازدم نفسهات من دم گرفتم فکر کردم دیگه به آخر دنیا رسیدم و دیگه همه چیز دارم و آخر خوشبختی هستم و دیگه بنبستی وجود نداره ، اون روز فکر می کردم از حصار نگاهت گذشتم و پا به دنیای درونت گذاشتم ،فکر میکردم همونطور که تو واسم همه ی دنیامی منم واسه تو همینطورم اما نه اینطور نبود و من اشتباه کردم یا شایدم نه تو اشتباه کردی آخه قدر نگاهم رو ندونستی نگاهی که وقتی می رفتی تا برگشتنت میلرزید و منتظر بود ،آره منتظر بود منتظر کسی که همه ی دنیاش بود می فهمی چی میگم همه ی دنیاااااااااااااااااا........

اما یه روز فهمیدم همه چی تموم شده و از اون دنیا هیچی نمونده و همه چیز تموم شده و اون موقع بود که فهمیدم حالا به پایان خودم رسیدم و معنی تمام شدن روچشیدم ،میدونی به آخر خودت رسیدن یعنی چی امیدوارم هیچ وقت حسش نکنی چون من چشیدم و خوب می دونم آخر دنیا کجاست.

امروز که به گذشته فکر می کنم دیگه هیچی ندارم ،دستهام خالیه خالیه ......

و در آرزوی روزی که حصار تن رو بشکنم و به حس پرواز برسم .......................

 

خنجر برام بیارین من از تبار دردم

عمریه بی طلوعم مثل غروبی سردم

آیینه دار غربت با آدما غریبم

حوای چشمای من در حسرت یه سیب

تا ریک سرنوشتم فانوس من شکسته

عمریه بغضی سنگین راه گلوم بسته

از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بنبست

آی آدمای سرخوش جایی برای من هست

جایی برای من هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شبگرد قصه ی عشق تنها و بی پناهم

اشکم رو گونه هاتون من سردیه یه آهم

 

   غریبه آذر 84

 

                                       

2 نوشته شده در ساعت 13:53 توسط غریبه |

((شعر))

((هوالعشق))

 

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

*****

دل که آیینه ی شاهیست غباری دارد

از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

*****

شرح این قصه مگر شمع بر آرد به زبان

ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

*****

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام میم نیست به کس پروایی...

غریبه آذر 84

2 نوشته شده در ساعت 12:57 توسط غریبه |

((حس می کنم تو را ولی...))

((هوالعشق))

 

 

هر شب در رویا هایم تو را می بینم و حس می کنم اینگونه است که در می یابم تو هنوز وجود داری و از دور دستها به رویا یم پا می گذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی،...

دور یا نزدیک هر جا که هستی مهم نیست حس می کنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید تو یک بار دیگر در را می گشایی و میهمان قلبم می گردی و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید... عشق تنها می تواند یک بار تو را بنوازد و تا پایان عمر تو را رها نکند ، عشق آن زمانی به وجود آمد که من به تو عشق ورزیدم، آن لحظه ی راستینی که در آغوشت گرفتم ، لحظه ای که همواره در زندگیم جاودانه خواهد بود ، آن زمان که در کنارم هستی

از هیچ چیز نمی هراسم و می دانم،می دانم که قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید ما تا ابد اینگونه خواهیم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم کرد و قلبم ، آری قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید....

                                                     غریبه آذر 84

2 نوشته شده در ساعت 19:50 توسط غریبه |

دلم گرفته هیچ حرفی ندارم

2 نوشته شده در ساعت 2:43 توسط غریبه |

(شعر)

((هوالحی))

من درختم اما!!!

نه درختی که بروید در باغ

نه درختی که برقصد دلشاد

 

آن درختم که بگرید با ابر

آن درختم که بنالد در باد

آن درختم که ز دیدار نسیم

برگ برگش کشد از دل فریاد

آن درختم که در این دشت سیاه

روز و شب مویه کند با مجنون

همه دم ناله زند با فرهاد.

 

آن درختم که به صحرای غریب

خفته در بستر دشت

رسته در دامن کوه

شاخه هایش حسرت

برگ برگش اندوه.

 

تک درختم به دل بادیه ای آتشناک

که نه آب هست در آنجا و نه آبادانی

ریشه ام سوخت ز بی آبی و بی بارانی

شاخه هایم همه چون دست مناجات به ابر است بلند

برگهایم چو زبانی که بسوزد به عطش

روز و شب منتظر بارانند

 

لیک بارانی نیست

نه که باران ،حتی

بر غمم دیده ی گریانی نیست

 

نه درختم،که منم هیمه ی خشکی بی سود

نازم آن دست که خیزد پی افروختنم

دیگر ای راهگذر

تشنه ی آب نیم

تشنه ی سوختنم

تشنه ی سوختنم....

                                   غریبه آذر 84

2 نوشته شده در ساعت 23:1 توسط غریبه |

((دستهای رو به آسمان))

الهی،

چون تو حاضری چه جویم،و چون تو ناظری چه گویم.

الهی،

 ما را یاری دیدن خورشید نیست، دم از خورشید آفرین چون زنیم.

الهی،

عقل گوید : ((الحذر،الحذر)) ،عشق گوید ((العجل، العجل))

آن گوید دور باش، و این گوید زود باش!

الهی،

کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشین اند ، خودت چونی؟

 

2 نوشته شده در ساعت 23:1 توسط غریبه |

((من و جاده))

((هوالمحبوب))

انتظار...

چشمانم مانده به راه ، به راهی که سالهاست مسافری در آن پا نگذاشته ،راهی که هیچ آغاز و پایانی ندارد گویی بیابانی بی انتهاست که در عطش لحظه های با تو بودن می سوزد و سالهاست در التهاب لحظه ی دیدار است ،لحظه ی رسیدن تو ،لحظه ی پایان فاصله ها و در انتظار لحظه ای که قطرات باران آسمان نگاهت بر دل این کویر ببارد تا با باران وصال تو تر شود و زندگی را دوباره از سر گیرد .

 

 با تو هستم، ای رهگذر ،با تو که صدای رسیدنت غربت ثانیه هام رو میشکنه ،با تو هستم،با تو که با صدای رسیدنت  زندگی معنا پیدا می کنه، آره تویی که یه عمر منتظرتم!!! بس نیست؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونی روزای بی تو بودن میگذره اما نمیدونی هر ثانیش صد سال ،آخه تا کی ،تا کجا باید منتظر باشم، از همون غروب که رفتی تا همین غروب چشمام به راه تا بلکه یه روزی برگردی ، همه ی دلخوشیم شده مشتی خاطره که کنج دلم داره خاک می خوره ، خاطرات روزای خوب زندگیم روزهایی که می تونست ادامه داشته باشه اما هیچ وقت اینطور نشد ،آخه چراااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این حقیقت که میگن آدما از آدما زود سیر میشن ، می تونه اینطوری نباشه و آدما از هم سیر نشن حرفهایی که بالا زدم حقیقت و حرف دل خیلی هاست چیزیه که تو زندگی همه پیش می یاد و ممکن هر کسی گرفتارش بشه پس باید تا دیر نشده قلبامونو بزرگ و عشقامونو مستحکم کنیم تا هیچ وقت گرفتار جدایی نشیم ،زود باش همین حالاشم خیلی دیره خیلی....

ببخش که خستت کردم آخه حرف دل تمومی که نداره!!!!!!!!!!

اگه خوب یا بد ما رو حلال کن که گرفتار عذابی  بزرگیم!!!!!!!

((بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت  

شور شیرین به سر هر که فتد کوه کن است))

                                                           غریبه آذر84

2 نوشته شده در ساعت 23:47 توسط غریبه |


< GHARIBE>

((الهی ای نزدیک تر به ما از ما.و مهربان تر به ما از ما .گرفتار آن دردم که تو دوای آنی،تو آنی که خود گفتی وچنان که خود گفتی آنی.)) (( الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم و دارم و نه آنچه دارم دانم.چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خویش آگاهم.)) (( الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ،دریاب مرا که می توانی.)) (( الهی بنده را از سه آفت نگه دار: از وسوسه های شیطانی و از هوای نفسانی و از غرور و نادانی.)) ((خدایا اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرتهای عظیم بر روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.))