![]() |
|
وقتی نیستی000 ((به نام نامی دوست)) نازک آرای تن ساقه گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند.... این روزها گرفتار عذابی هستم، که خود نمی دانم مستوجب کدامین گناه است که اینچنین به جانم فتاده و آرامشم را از من ربوده، این روزها پریشانم ،نمی دانم چه بر سر من آمده. در و دیوار خانه دلگیر شده ،به هر سو می نگرم تو را می بینم ، تویی که هنوز نیامده رفتی و من هنوز که هنوزه نفهمیدم تو را.... آری سزای چون منی این است که این چنین حیران دقایق شوم و این چنین در گذر ثانیه ها به انتظار بنشینم که شاید دوباره زمان باز و این را هم می دانم که هیچ وقت و هیچ کجا اینچنین نخواهد شد ،افسوس امروز نتیجه ی غفلت دیروز است و هیچ مرحمی بر این درد نیست، گاهی فکرمی کنم من که همه اینها را می دانم چرا؟؟؟؟ (اگه بیل زنی باغچه خودت بیل بزن) و این که تا بود ندانستم و امروز که نیست نمی دانم که چرا ندانستم که می داند من نمی دانم.......... از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت وا سه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت اینجا اشک تو چشام به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمی یارم وقتی نیستی هرچی غصه است تو صدام وقتی نیستی هرچی اشک تو چشام از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رقتنت می سوزم کاشکی بود و می دیدی که چی آورده به روزم حالا عکست تنها یادگار از تو خاطراتت تنها باقی مونده از تو وقتی نیستی ، یاد تو هر نفس آتیش می زنه با این وجودم کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم......... غریبه اردیبهشت 85
2
نوشته شده در ساعت 0:20 توسط غریبه |
|
|