تبليغاتX
خدایا اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرتهای عظیم بر روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عزیز بر جانم ریز حرف دل


دلتنگی...

فرصت...

 

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخت برام

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درد برام

گفتم صدات نشنوم ندیده از اینجا برم

پشت سرم زاری نکن چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم...........

 

 

می دونم نمی شنوی صدامو ،می دونم نمی خونی نوشتهام ، می دونم نمی دونی حرفامو و......

امروز خیلی تنهام ، تو تنهاییام فکر می کردم کاش بشه یه بار دیگه ببینمت ، فقط یک بار

فقط چند لحظه حتی کوتاه

می خوام واست بگم چقدر پشیمونم ،می خوام واست بگم چقدر دلتنگم

 

شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم

 

اگه اون روز کاری کردم و چیزی گفتم و گفتی چرا ، اگه امروز نیستم و کاری نمی کنم نمی گی چرا ......

ولی بدون و بمون تو خیالم که همیشه دلخوشم با خیالت

 

دلم می خواد همه چیز بنویسم می خوام همه چیزو بدونی نمی خوام فرصت از دست بدم ،نمی خوام نگفته از اینجا برم،،،، فقط....

 

دلم نوشت امون بده

                   اگر چه زشت امون بده

بزار بیام جهنمم میشه بهشت امون بده

 این لحظهرم دووم بیار

 گناه نمیشه فرصتی به من بدی بزرگوار

امن بده امون بده بالی تا آسمون بده...

 

 

خلاصه اینکه من امروز اینجام و می خوام باشم و بزار بمونم

 

نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار

نامه رو خط خطی نکن دو جمله رو دووم بیار

باور نکن یه بی وفا نامه می زارم و می رم

نه ، قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم

سهم من از تو دوری تو لحظه های بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

من می رم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم...........

 

همیشه زنده میمونن با یاد تو ترانه هام

من ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه

                                           خدا نگهدارت باشه........

 

 

 

                                                                                        غریبه بهمن 85

2 نوشته شده در ساعت 14:21 توسط غریبه |

آرزوی محال...

((آرزوی محال))

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق...............

 

نمی دانم چرا و چگونه این سان آزمایش شدم و نمی دانم چرا حتی بعد از این همه سختی هنوز که هنوز سر در گمم شاید اگر بیشتر می اندیشیدم کار به اینجا نمی کشید و راه به اینجا نمی یافتم ، هم دلگیرم از اینکه چرا به اینجا رسیده ام و هم خوشحالم که اینجا هستم ،هان ای محبوب من خود نگاه کن چنان که بی نگاه تو هیچم ای تمام هستیم نظر کن ......

 

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حضر کن

لحظه ای چند ب این آب نظر کن

آب آیینه ی عشقی گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاه دگران است

باش فردا که دلت با دگران است......

 

 

خیلی حرف دارم خیلی ،یه چیزایی هست که بد جور تو دلم مونده وقت زبون گفتنش نیست ،یه چیزایی که خیلی وقت مونده تو گلوم و می خوام بگم ،دیگه می خوام حرف بزنم نمی خوام افسوس امروزم فردا داشته باشم همونطور که امروز افسوس دیروزم میخورم . خیلی اشتباه کردم می دونم اما باعث بانی تمامش خودم نبودم همیشه بازیگر سکانس آخر بودم هیچ چیز با من نبود همیشه تمام کننده بودم فاما این بار می خوام شروع کنم می خوام تو اولین پلان زندگی کنم می خوام تو لحظه عاشق باشم نمی خوام فرصت پرواز رو از دست بدم می خوام پروانه بشم نمی خوام اونقدر تو پیله بمونم تا بگندم می خوام پرواز کنم این بار حتی بدون بال....

همسفر اهل سفر باش تا آخر.....

 

 

بی تو تنها به چه حالی من از آن کوچه گذشتم......

 

                                                                 غریبه بهمن 85

2 نوشته شده در ساعت 14:33 توسط غریبه |

سلام بدون خداحافظی......

نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است

 

سلام دوستان خوبم یا بهتره بگم سلام گوشهای شنونده و چشمهای بیننده درد دل های من . من برگشتم بعد از یه غیبت نسبتا طولانی...........

منتظرم باشین بر میگردم

 

                    غریبه بهمن ۸۵

2 نوشته شده در ساعت 21:19 توسط غریبه |

...........

منتظرم باشین بر میگردم خیلی زود . زود زود زود
2 نوشته شده در ساعت 21:11 توسط غریبه |


< GHARIBE>

((الهی ای نزدیک تر به ما از ما.و مهربان تر به ما از ما .گرفتار آن دردم که تو دوای آنی،تو آنی که خود گفتی وچنان که خود گفتی آنی.)) (( الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم و دارم و نه آنچه دارم دانم.چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خویش آگاهم.)) (( الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ،دریاب مرا که می توانی.)) (( الهی بنده را از سه آفت نگه دار: از وسوسه های شیطانی و از هوای نفسانی و از غرور و نادانی.)) ((خدایا اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرتهای عظیم بر روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.))