![]() |
|
خسته شدم بریدم... لالایی هام یادت نره... وقتی به تو رسیدم ،هنوز در پیله بودی و من با تمام وجود انتظار تو را می کشیدم ،انتظار تولد یک عشق ،انتظار وجود تو و در خیالم با تو پرواز می کردم ،ولی آه چه سود که این ینتظار هنوز به پایان نرسیده و تو سالهاست که در پیله ای و من هنوز هم در انتظار گویی نفرین شده ام تا تمام عمر را در انتظار پروانه شدن پیله ای تو خالی صبر کنم ،پیله ای که می دانم هیچ وقت شکافته نخواهد شد ،اما این را هم به خاطر بسپار که تمام عمر را در حسرت یک لحظه ی دیدارت بودم و برای خواب آرامت لالایی خواندم،لالایی که از تمام عشقم و از اعماق وجودم نشات می گرفت و چه عاشقنه در انتظار پروانه شدنت نشسته ام و این انتظار به پایان نخواهد رسید مگر با طلوع تو .....
غریبه تیر ۸۶
2
نوشته شده در ساعت 21:28 توسط غریبه |
|
|