تبليغاتX
خدایا اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرتهای عظیم بر روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عزیز بر جانم ریز حرف دل


پست های آخر....

عشق من بمون ، دلواپسم نزار

        بی تو نمی گذره این روز و روزگار

من با تو دلخوشم وقتی کنارمی

        وقتی تو یارمی، دارو ندارمی

عشق من بمون باز با من بخون

                این ترانه ی پاک و مهربون

می دونم نیستی سر پیمونت

             می دونم عشقم شده زندونت

عشق من بمون ، دلواپسم نزار

        بی تو نمی گذره این روز و روزگار

من با تو دلخوشم وقتی کنارمی

        وقتی تو یارمی، دارو ندارمی .......

 

عشق من بمون و صدایم کن تا بدانم که هنوز هستی و هستم ،تا باور کنم که هنوز زنده ای و زنده ام، تا بدانم که هنوز نفس می کشی و نفس می کشم تا بار دیگر از تو لبریز شوم و از مهرت سرشار و از وجودت گرمای زیستن گیرم ، عشق من بمون تا باز هم بمانم تا بازهم خشش برگهای پاییز را از وجود تو حس کنم تا باز هم  آسمان آبی از دریچه ی چشمان تو آبی تر شود تا دریا از دیدن تو آب تر شود ، عشق من بمون تا زندگی در رگهای خشکیده جریان گیرد تا پاییز خیالم با آمدنت بهاری پر بار گردد تا از برکت خیالت تمام رویاهایم رویایی تر گردد تا ذهنم تمامی تمام را حس کند تا وهم شرمسار غم بی عابرو وشادی سر بلند گردد،

آری این منم که بعد از مدتها باز هم لب به سخن گشودم آری بهار من ، من همان پاییزم که از پسم هیچ چون تویی بر نخواهد آمد ،آری بهار من این همان زمستانیست که گرمای سوزنده ی هیچ تابستانی را تاب آب کردن یخهایش نیست

امروز خورشید چقدر بی نور آسمان چقدر کوچک و حقیر است ،امروز زمین زیر پاهایم سست و بی ریشه است، راستی طراوت گلهای شمعدانی حیاتمان را چه شد ،ماهی قرمز حیاط خانه را چرا رنگی نیست ،درختان چرا سنگ فرش خانه اند ،آنهمه زیباای کجاست ، درب قفس باز است ،پرنده چرا مرده است قفس قفس نیسسسسسسسسسسسست. دنیا قفس بی در

 

 

                                                                      غریبه غریب تابستان 86

 

2 نوشته شده در ساعت 20:30 توسط غریبه |


< GHARIBE>

((الهی ای نزدیک تر به ما از ما.و مهربان تر به ما از ما .گرفتار آن دردم که تو دوای آنی،تو آنی که خود گفتی وچنان که خود گفتی آنی.)) (( الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم و دارم و نه آنچه دارم دانم.چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خویش آگاهم.)) (( الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ،دریاب مرا که می توانی.)) (( الهی بنده را از سه آفت نگه دار: از وسوسه های شیطانی و از هوای نفسانی و از غرور و نادانی.)) ((خدایا اضطراب های بزرگ و غم های ارجمند و حیرتهای عظیم بر روحم عطا کن لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.))