![]() |
|
نیمه ی گمشده000 همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم... نیمه ی گمشده ی من ،سالهاست که می جویمت ،سالهاست که در انتظار طلوعت غروب می کنم و می خوانمت تا بلکه پرتو افشانی و سیراب سازی این شمار خسته را دیریست که دلم در فراغت نالیده است و در وصالت اشک ریخته... هان تو ای همه ی وجود من که نمی دانم از کدامین سو فریادت کنم تا پاسخم را دهی کجا بجویمت؟؟ در غربت لحظه هایم !!!! باز ماندم از این گران ،درمانده ام ،از پا افتاده ام ،هستی تویی ممات تویی سرچشمه ی حیات تویی... و من تشنه از جام شرابت ولی سیراب از فرط سرابت!! و باز خواستمت پس طلوع کن تا بسوزانی سرمای روحم را، پس طلوع کن تا بگریانی یخهای جسمم را... پس شتاب کن زیرا زمان زود پیر می شود.............. غریبه اسفند 84
2
نوشته شده در ساعت 22:44 توسط غریبه |
|
|