![]() |
|
پست ها آخر........ نمی تونم ،نمی تونم، نمی تونم ببخشمت نمی تونم ببخشمت ،بخشیدنت خیانت برای گریه های من خندهی تو یه عادت واسه دلم شکوه نکن دلم پر از شکایت از عاشقی حرفی نزن که مایه ی خجالت وقت خداحافظی، نگو که وقتش نشده فاصله بین من و تو از اینجا تا قیامت........ نمی تونم ،نمی تونم، نمی تونم ببخشمت روزهای خاکستریمو بدون تو سر می کنم اگه بگی می خوای بری بدون که باور می کنم فدای گریه های من زجرهایی که تو می کشی گل سیاه عشق تو ندیده پرپر می کنم تو عاشقی قدم زدم ،عمر وفا سر اومده برای من کتاب تو به فصل آخر اومده....... حرفامو بخون و بدون که من هنوز نفس می کشم اگه نگفتم که چقدر دلم از دوری دریا سوخت واسه این بود که تو اشکات غرق نشم ، دو چهار روزی که دعا می کنم بارون به باره امروز هوا آفتابی آفتابی بود ، در انقباض روح و نبساط جسم به تازگی .... زندگی می کنم، سرما بسوزان ........................................ بدون که هنوزم نوشته هاتو بعد از گذشت چند سال نگه داشام و می خونم و تمام حرفات چه گفته ها و چه نگفته ها تو گوشم و یادم هست و می مونه ، توچی؟ اصلا منو یادت هست ؟ اصلا منو میشناسی؟ یا تو هم،مثل همه آدمای دوروبرم آلزایمر گرفتی اونم از نوع حاد ................ نه می دونم که میدونی ولی چرا ؟ بیا و دست بردار بیا و به گذشته ها فکر نکن بیا و امروز دوباره شروع کن ، تا دست بردارم تا فکر نکنم تا شروع کنم....... با تو،برای تو، به یاد تو...................................................... غریبه غریب تابستان86
2
نوشته شده در ساعت 11:6 توسط غریبه |
|
|